قسمتهايي از نامه آقاي «محمدرضا داهي» از ايران به خانم «نکو داهي» درباره پروژه درختکاري سال ۱۳۸۱ شمسي (۲۰۰۲ ميلادي) :
دوست ميدارم من اين آشفتگي کوشش بيهوده به از خفتگي
خوشحالم از اينکه بخشي از تعهدات خودم را اجرا کردم و اينک گزارش آنرا ميفرستم. تعهد مقولهاي است بسيار سنگين و سنگينتر براي کساني که به جامعهاي - کوچک يا بزرگ - متهد باشند. من هم به جامعه کوچک آبادهايهاي مقيم آمريکا مديون هستم و نيز بدهکار، و هم به جامعه بزرگتر خودم در ايران. شايد تا آخر عمر نتوانم تعهداتم را اجرا کنم اما اگر بتوانم بار آنرا سبکتر کنم باز خودش کار بزرگي است. اين نامه را براي همه کساني که پولي براي اين پروژه پرداخت کردهاند مينويسم تا از کم و کيف قضيه با خبر باشند.

عکس بزرگتر
دانشآموزان هنرستان کشاورزي آباده گلدانهاي پلاستيکي حاوي نهالهاي قيچ را که سال پيش خود بذرکاري کرده بودند، با دقت به کاميون ميرسانند.
همه چيز با ۱۲۵ دلار شروع شد: يک دوازدهم حقوق سالانه من در ايران. بازنشستهاي در دستگاه دولتي. آن را به آموزگاري در هنرستان کشاورزي آباده دادم تا دو هزار نهال گلداني از گياه «قيچ» برايم تهيه کند. بذر و کيسه پلاستيکي را از اداره منابع طبيعي آباده به رايگان گرفتم. آموزگار محترم هنرستان، خاک، کود، شن و وسايل ديگر را خريد و با کمک دانش آموزان گلدانها را با مخلوط خاک و شن و کود پر کرد و بذر کاشت. دانش آموزان آنها را آب دادند و سرانجام حدود ۵۰۰ نهال گلداني به دست آمد. جوانه زدن همين تعداد بذر هم با توجه به خشکساليهاي پيدرپي و پوک بودن بذرها، باعث خوشحالي بود.
تا يک سال، نهالهاي گلداني ميهمان هنرستان کشاورزي آباده بودند. در تاريخ چهاردهم اسفند سال ۱۳۸۰ با کمک مسوولان اداره کشاورزي آباده که کاميون سفيد رنگ اداره را در اختيار من گذاشتند، نهالها را به بيابان برديم. دانشآموزان هنرستان کشاورزي آباده با علاقه زياد گلدانها را در کاميون چيدند. براي آنها توضيح دادم که «قيچ گياهي است بياباني که با مقدار کم بارندگي سالانه آباده سازگار است. آنها را در بيابان ميکاريم تا بزرگ شوند و سيماي امروزي بيابانهاي بي علف را تغيير دهند.»
گدانها را به بيابان برديم. از کاميون روي زمين گذاشتيم و منتظر مانديم تا دستهاي از دانشآموزان عضو «انديشههاي سبز» که تشکيلاتي است غيردولتي (NGO) از راه برسند. طولي نکشيد که مينيبوس رسيد. دانشآموزان همراه سرپرست پياده شدند. ابتدا رئيس اداره منابع طبيعي به آنان خير مقدم گفت. کارشناس بيابان زدايي نيز مسائل فني کاشت درخت را توضيح داد و سپس من برايشان سخن گفتم، اينطور:

عکس بزرگتر
سيماي زميني که قرار است نهالهاي قيچ در آن کاشته شود. زمين آباده سبزه، درخت يا درختچه ندارد ولي آسمانش زيباست.
«دوستان من! اين بيابان تا ۵۰ يا ۶۰ سال پيش پر از درختچه بود. درختچههاي جورواجوري مانند قيچ، کال، گز، اسکنبيل، و ... اين بيابان را پوشانده بودند. در ارتفاعاتي که الان ميبينيد بادام کوهي، بنه، و کلخونگ ميروييد. به دليل وجود همين درختچهها که پوشش گياهي اين منطقه را تشکيل ميدادند، آب هم فراوان بود و براي زندگي جانداران، محيط مساعدتري داشتيم. در اين منطقه آهو فراوان بود، گورخر جولان مي داد؛ خرگوش، لاکپشت، گرگ، مار، و پلنگ هم بودند. علفخواران منبع غذايي مطمئني در اختيارشان بود. گرگ و پلنگ خيلي خوب آهوها و گورخرهاي بيمار را از دور تشخيص ميدادند، آنها را ميگرفتند و ميخوردند. با اين کار، جانوران ديگر را از مريض شدن نجات ميدادند. در مجموع محيط زنده و زيبايي داشتيم.
اما اکنون ميبينيد که زمين لخت است. پدران ما درختان و درختچهها را براي گرم شدن در زمستان و پخت نان بريدند و سوزاندند. آنها مجبور به استفاده از اين گياهان بودند زيرا نه گاز داشتيم و نه برق. اما اشتباه پدران ما اين بود که به جاي آنکه شاخهها را ببرند و ريشه گياهان را باقي گذارند تا سال ديگر برايشان شاخه توليد کند، درختان را از ريشه بيرون ميآوردند. تا توانستند گوسفندان را زياد کردند. گوسفندان فرصت رويش را از گياهان گرفتند، و نتيجه آن شد که اکنون ميبينيد: بياباني لخت، بيآب و علف، و عاري آهو و گورخر.

عکس بزرگتر
آب دادن به گياه. گمان نميرود اين دانشآموز لذت کاشت درخت را تا آخر عمر فراموش کند!
ما امروز اين گلدانها را در خاک مينهيم تا ريشه کنند و تبديل به نهال و درخت و درختچه شوند. شايد از اين ۵۰۰ گلداني که ميکاريم تعداد کمي فرصت يابند تا تبديل به درختچه شوند اما مهمتر از اين موضوع آن است که فکر بهبود محيط زيست ما در ذهن شما ريشه دواند. اين ۵۰۰ گلدان حداکثر سه هکتار بيابان را ميپوشاند اما اگر تفکر زيست محيطي را در خود تقويت کنيم، بيش از اين مي توانيم خدمت کنيم.
ما درخت ميکاريم تا اشتباهات پدرانمان را جبران کنيم، زندگي پويا را به محيط خود بازگردانيم، و منبع مطمئنتري از آب آشاميدني براي خود دست و پا کنيم. ما ميخواهيم محيطي سواي آنچه پدرانمان به ما تحويل دادند به فرزندان خود تحويل بدهيم. درخت ميکاريم به اميدي که روزي در سايه آن خرگوشي بيارامد يا در شاخههاي آن پرندهاي لانه گزيند. با همکاري هم شروع مي کنيم.»
دانشآموزان آنگاه در گروههاي چهارنفره هريک وظيفهاي به عهده گرفت. يکي ته گلدان پلاستيکي را مي بريد، ديگري آن را در خاک مينشاند، سومي در اطراف آن خاک میريخت، و چهارمي با ظرف به آن آب ميداد.
کار تمام شد. دانشآموزان سفره را پهن کردند تا ناهار بخورند. غذايي بس ساده اما فوقالعاده سالم؛ نان گندم و ماست. همين و همين که از خانه به همراه آورده بودند.
روز پانزدهم اسفندماه دو گروه ديگر از دانشآموزان را به بيابانها آورديم. مقداري قلمه گز به آنها داديم تا در جويچههايي که با تانکر پر از آب شده بود در خاک فروکنند تا شايد روزي به درختي تبديل شوند و چهره بخشي از بيابان اطراف را دگرگون کنند. دختران و پسران در اين روز ابتدا به سخنان من که در همين زمينه بود گوش دادند و با نشاندن قلمه ها و کسب تجربهاي کوچک اما ارزنده از چگونگي اجراي کار براي بهتر کردن محيط زيست، به خانههايشان بازگشتند.

عکس بزرگتر
وقت ناهار است! غذاي آنها بسيار ساده اما فوقالعاده سالم: نان گندم و ماست. اجازه ندادند ما غذايي ديگر براي آنها تهيه کنيم. خود غذايشان را از خانه به همراه آورده بودند. اميدوارم سال ديگر جبران کنيم.
طي دو مرحله حدود ۱۶۰۰ دلار آمريکايي براي من فرستاده بوديد. به جز ۱۰۰ هزار تومن (حدود ۱۲۵ دلار) که از خودم هزينه کردهام، ۲۵۰ دلار هزينه شد. اکنون حدود ۱۳۵۰ دلار اهدايي آبادهايهاي مقيم آمريکا و کانادا نزد من است. دو کار ميتوانيم بکنيم: اين مبلغ را برگردانم تا به نسبت بين آن عزيزاني که به تقاضاي تو پاسخ مثبت دادند تقسيم کني يا همچنان نزد من باشد تا در سالهاي بعد نيز اين برنامه را با تفصيل بيشتر ادامه دهم. اما به عقيده من براي همشهريان خوب مقيم آمريکا زيبنده است که به شکرانه رهايي از درآمد ۱۲۵ دلار در ماه(!) اجازه دهند بقيه پول نيز صرف درختکاري شود و زيبندهتر آنست که دست کم هر دو سال يکبار موضوع را از من پيگيري کنند تا اگر اين برنامه هنوز ادامه دارد اگر دلشان خواست کمکهاي بيشتري بکنند و مطمئن باشند که حتي يک شاهي (ببخشيد! يک سنت) از پول جمع آوري شده جز براي رفاه جامعه آباده هزينه نخواهد شد. در مورد خودم در برابر سخني که از يکي از اهدا کنندگان شنيدم، به اين بيت شعر بسنده ميکنم:
گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همتم
گر به آب چشمه خورشيد دامن تر کنم
تجربهاي که طي اين دو سال کسب کردم آن است که ميتوان با تلاش بيشتر، دانشآموزان بيشتري را با مسائل زيست محيطي آشنا کرد. من خود سالانه اين مبلغ را پرداخت خواهم کرد و برنامه را دنبال ميکنم.

عکس بزرگتر
محمدرضا داهي ميگويد «در کاشت اين نهال يا هر نوع گياهي، مهم آن است که ريشه به آب برسد و در مورد مسائل زيست محيطي هم مهم آن است که شيوه حل آن مسائل ذر ذهن ما ريشه بدواند.»
در اين يکي دو سال من از حمايتهاي فني و معنوي بسياري از مسئولان شهرستان آباده برخوردار بودم. آقاي «فرخي»، فرماندار محترم، براي اجراي اين برنامه پشتيبان قابل ستايشي بودند. آقاي مهندس «صفائيان»، رياست محترم منابع طبيعي، و کليه همکارانشان اعم از ستادي يا صحرايي ار جمله آقاي «شادکام»، معاونت اداره، يا آقاي «مقصودي» و مهندس «صالح» در ايستگاه بيابانزدايي شورجستان، هيچگاه مرا تنها نگذاشتند. بخش زيادي از تجهيزات مورد نياز براي اجراي اين برنامه را اين آقايان در اختيار گذاشتند. آقاي مهندس «يزدانپرست»، رياست محترم کشاورزي نيز با در اختيار گذاشتن کاميون براي حمل نهالها از هنرستان کشاورزي به صحرا، کمک ارزندهاي به من کردند. آقاي مهندس «سليماني»، رياست محترم هنرستان کشاورزي، نيز در اجراي برنامه توليد نهال همکاري شايستهاي کردند که از همه آنها سپاسگزارم.
برنامه من در سال آينده آن است که با همکاري مسئولان تشکل زيستمحيطي «انديشههاي سبز» نهالهاي بيشتري توليد و در دنباله همين قطعه زمين يا در جاهاي ديگر بکارم. از تنوع زيستي نيز غافل نيستم. به يکي از دوستان سفارش کردهام که از کاشان بذر گياه «اسکنبيل» برايم بياورد تا کاشت اين گياه را در آباده ترويج کنيم. اگر من خود در آباده زندگي ميکردم شايد نتيجه بهتري از اين برنامه ميگرفتيم اما وجود آقاي مهرورز، يکي از دوستداران محيط زيست و رئيس گروه «انديشههاي سبز» مايه اميد براي من است که همگي به نحو مطلوب بتوانيم به هدف نزديک شويم.

عکس بزرگتر
دستهاي ديگر از دانشآموزان دختر و پسر در محلي ديگر شيوه قلمهزني را آموختند. قلمههاي گز (tamarix) اگر سبز و نگهداري شوند، چهره اين بيابان را تغيير ميدهند.
شايد ذکر اين نکته لازم باشد که بدانيم با اين مقدار پول و امکاناتي که در شهر آباده وجود دارد نميتوانيم خسارتهايي را که سالهاي سال بر محيط زيست ما وارد آمده است جبران کنيم. کتاب خاطرات خان قشقايي را بخوانيد تا بهتر دريابيد که شکارهاي روزانه ايشان - آن هم دهها راس آهو و صدها قطعه کبک و ديگر پرندگان فرصتي باقي نگذاشت تا حيات وحش جان بگيرد. مسابقه شکار بين شکارچيان زماني به تعداد سرهاي آهوهاي شکار شده هر شخص محدود ميشد. آقايان نه وسيله داشتند و نه نيازي احساس ميکردند که تن آهوان شکار شده را با خود به جايگاه مسابقه نزد داوران بياورند!! جبران خسارتهايي از اين قبيل اگر نگوييم ناممکن اما بسيار دشوار و پرهزينه است. مبادا اهدا کنندگان انتظار داشته باشند فردا فيلم باغهاي پر از درخت و گلّههاي صدتايي آهو و گورخر برايشان نشان داده شود. تخريب محيط زيست وسيعتر از آن است که در ذهن بگنجد. اگر بتوانيم وضع را در همين حالت نگه داريم شاهکار است. ار اين رو، کار من و افرادي مثل من کاري است فرهنگي. چه بسا حتي يکي از ۵۰۰ نهالي که دانشآموزان کاشتهاند هم پا نگيرد اما من نگران اين مساله نيستم. کارم را ادامه ميدهم شايد اين کار جرقهاي باشد در ذهن يکي از همين دانشآموزان که وقتي به منصب وزارت کشاورزي رسيد، کارش را با علاقه بيشتر دنبال کند.

عکس بزرگتر
آبا به راستي ميتوان چهره زمينهاي آباده را با اين درختچهها تغيير داد؟
چندين عکس مربوط به فعاليتهاي درختکاري را ميفرستم. در کنار آنها و در پشت هر عکس توضيحاتي دادهام. ديدن اين عکسها شايد جدي بودن اين برنامه را بهتر نشان دهد. هرقدر زمين لخت و عور در عوض آسمان آبي زيبايي داريم.
چند نکته را فراموش کردم در جاي خود بنويسم:
۱- فوريترين نتيجه اين برنامه آن بود که آموزگار محترم هنرستان کشاورزي آباده، حدود ده گلدان حاوي نهال «قيچ» را در هنرستان باقي گذاشت تا آنها را در محوطه هنرستان بکارد، بذرگيري کند، دانشآموزان را با خصوصيات گياه آشنا کند، و احتمالا اگر امکاني فراهم شود برابر همين برنامه آنرا تکثير کند و در جاهاي مناسب بکارد. اگر هيچ نتيجه ديگري از اين برنامهها به دست نيايد، همين يک مورد کافي است تا خستگي را از تن به در برد.
۲- نامهاي انگليسي و علمي گياهاني را که در اين گزارش از آنها نام بردهام، در زير مينويسم. شايد براي بعضي دوستان لازم و جالب توجه باشد:
| نام فارسي |
نام علمي |
نام انگليسي |
| قيچ |
Zygophyllum sp. |
bean caper |
| کال(وشا) |
Dorema ammoniacum |
ammoniac plant |
| اسکنبيل |
Calligonum |
calligone (fr.) |
| تاغ |
Haloxylon |
saxaul |
| گز |
Tamarix |
tamarisk |
| کلخونگ (بنه) |
Pistacia Khinjuk |
pistachio tree |
۳- آقاي «مهرورز»، رييس گروه «انديشههاي سبز»، اظهار تمايل کرد که برنامه توليد نهالهاي گلداني را با کمک دانشآموزان ديگر و در جاهاي ديگر نيز اجرا کنند. همين مطلب اميدواري ميدهد که برنامه درختکاري به کمک دانشآموزان، قائم به ذات شخص معيني نيست و به سخني ديگر اگر فردا من از اين برنامه به هر دليلي بيرون روم، مشکلي در ادامه اجراي اين برنامه پديد نخواهد آمد و ديگران آنرا دنبال خواهند کرد زيرا اولا ترس از شکست از بين رفته است و ثانيا افراد، سادگي اجراي برنامه را احساس کردهاند.
به اميد روزهاي بهتر
- محمدرضا داهي
بازگشت
براي ديدن تمام عکسهاي مربوط به اين پروژه
اينجا کليک کنيد.